درست ۱۴ سال پیش٬ در ایام حج سال ۱۳۷۱ که آن بار به عنوان خبرنگار و گزارشگر روزنامه کیهان مشرف شده بودم٬ در ساختمان بعثه رهبر معظم انقلاب مستقر بودیم. کسانی که در بعثه مستقر هستند با اینکه از صبح تا شام بیشترین کسانی را  که می بینند آقایان روحانی و علما هستند ٬ اما جالب اینجاست که این همه جمعیت که هر کدام برای نوعی خدمات رسانی به حج آمده اند از داشتن یک روحانی کاروان محرومند! به همین سادگی ! و حالا باید این تو باشی که در به در به دنبال آنهایی که می شناسی یا از روی چهره احتمال بدهی که آدم متشخصی است بروی و مسائل حج و آداب و مناسک آن را بپرسی تا نکند خدای نکرده در این سفر که شاید به طور معمول برای هر کدام ما یک بار توفیق آن دست می دهد ٬ اعمالت مشکل داشته باشد و بخصوص که چند ماه بیشتر هم از ازدواجت نگذشته باشد و تو نگران آن باشی که نکند که اشکالی در طواف و نماز نسا داشته باشی!

آن سال ما به خاطر گرایشهای - خدا ببخشد - چپی که داشتیم سراغ یکی از روحانیان شهره چپ که الان مرحوم شده است رفتیم و از اصلاح نماز و مسائل دیگر به ایشان رجوع کردیم. اما متاسفانه ایشان گویی ما اصلا وجود خارجی نداریم مثلا وقتی پس از اذن ایشان شروع می کردیم به خواندن حمد و سوره ٬ وسطهای کار می دیدیم رویش را به آن طرف کرده و دارد با فلان روحانی دیگر خوش و بش می کند! ما هم چند بار که به این شیوه عمل کردیم و در جلوی جمع ٬سنگ روی یخ شدیم عطای ایشان را به لقایشان بخشیدیم و افتادیم دنبال یک روحانی دیگر.

خوشبختانه در حین مراودات ما در بعثه به شخصیت ارزشمندی چون استاد علی دوانی برخوردیم و با گشاده رویی و گشاده دستی ایشان مواجه شدیم . ایشان وقتی ما گروه شاید ده پانزده نفره خبرنگاران مطبوعات و صدا و سیما را ٬ یتیم دیدند اقبال خوبی نشان دادند و از همان لحظه پیوند عمیقی بین گروه رسانه ای و آن استاد ارجمند تاریخ ایجاد شد.

استاد علی دوانی همان فردا اقدام کرد و یک مینی بوس از بعثه گرفت  و همه ما را به زیارت دوره برد. با احاطه عجیبی که این مرد مهربان٬ به تاریخ داشت تمامی مساجد سبعه ٬ مزار  شهدای احد بخصوص مزار سید الشهدا حضرت حمزه علیه السلام ٬ مساجد قبا و ذو قبلتین و ...را به ما نشان داد و بیشتر از آن در هر کدام از این اماکن ٬ شرح نسبتا مبسوطی از رویدادهای تاریخی مرتبط با آنها را ارائه می کرد و مثلا در میدانگاهی احد ٬ توضیح می داد که مثلا آنچه که گفته می شود آن گذرگاه مورد نظر پیامبر برای حفاظت ٬ اینجا نیست و آنجاست و موقعیت دقیق را نشان می داد.

تقریبا تا آخر سفر هیچ کدام ما خبرنگاران از این مرد مهربان و دانشمند جدا نشدیم و مشکلات مختلف  خود را به ایشان منتقل می کردیم و او هم به بهترین وجه پاسخگو و چاره ساز بود.

در این سفر ٬ خوشبختانه مسئول گروه نشریه زائر٬ همان طور که قبلا هم نوشته ام روحانی جوان و خوشفکری است که با وجود او ما به مشکلی بر نخورده ایم اما از آغاز این سفر ، در هر جایی که رفتیم و کسی توضیحی داد من چهره آرام و خونگرم و مهربان استاد علی دوانی را به یاد می آوردم و بسیار هم از او پیش دوستان ذکر خیر کردم تا اینکه امروز صبح ٬ وقتی داشتم صفحه اخبار خبرگزاری فارس را برای پیگیری اخبار ایران و انتشار آن برای زائران ایرانی رفرش می کردم ٬ ناگهان چشمم به روی تصویر آیت الله علی دوانی و نوشته کوتاه کنارش ماند و بی اختیار فریادی کشیدم که  حاج آقا هاجری از اطاق رو به رو خودش را رساند و پیش از اینکه چیزی بگویم نگاه او هم روی مونیتور خشک شد...

***

همه آدمها می روند و کسی باقی نمی ماند٬ اما :

آنهایی که رفتنشان این قدرت را دارد که چشمهای ما را به اشک بنشانند ٬ بسیار کمند!

برای شادی بیشتر روح بلند این مرد بزرگ خدا که فرزندانی همه دانشمند و فرهیخته به جای گذاشته است ٬ فاتحه ای بخوانیم ...

سه‌شنبه ۱٩ دی ۱۳۸٥ساعت ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()